تبليغاتX
من چهره ام گرفته

شاید ...

+ yazilan ğünیکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388sət12:52 yazan دروغگو |

  • مجموعه‌ای از داده‌ها، اطلاعات نیست.
  • مجموعه ای از اطلاعات، دانش نیست.
  • مجموعه‌ای از دانش، آگاهی نیست.
  • مجموعه‌ای از آگاهی، حقیقت نیست.

+ yazilan ğünسه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388sət18:41 yazan دروغگو |

و در طراحی آنچه مهم است  توانایی دور ریختن خط هاست.

روزهای ابری شاعر پرور است

برف نویسنده های بزرگ خلق می کند

داستانهای پاورقی محصول روزهای آفتابی

رنگین کمان مخصوص قصه های کودکان

رعد و برق کاراگاهان را وارد نوشته میکند

 توفان فیلسوف می زاید

و

روزهای ابری به پاره کردن تمام آنچه روزهای قبل نوشته شده میگذرد.


+ yazilan ğünجمعه چهاردهم فروردین 1388sət20:17 yazan دروغگو |



گفتند:شکست یعنی تو یک انسان درهم شکسته ای!
گفت:شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام
گفتند:شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای!
گفت:شکست یعنی هنوز من چیزی یاد نگرفته ام
گفتند:شکست یعنی تو یک آدم احمق بوده ای!
گفت:نه!شکست یعنی  من به اندازه کافی جرأت و جسارت نداشته ام
گفتند:شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی!
گفت:نه!شکست یعنی من باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم
گفتند:شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی!
گفت:شکست یعنی من هنوز کامل نیستم
گفتند:شکست یعنی تو زندگیت را تلف کردی!
گفت:نه!شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم
گفتند:شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی!
گفت:شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم
+ yazilan ğünجمعه چهاردهم فروردین 1388sət20:8 yazan دروغگو |

قامت سبز سرو ، نمایشگاه ناتوانی های پاییز است.

+ yazilan ğünشنبه هفدهم اسفند 1387sət22:49 yazan دروغگو |

Ayaz vurmu  gecelere
Kimse bilmez ne haldeyiz
Yaban elde derdimizi
 lsek bile s ylemeyiz
Gurbette bir anam z var
Kapanmayan yaram z var
Dostum dostum
Sus art k a lama
Dostum dostum
Yenildik a  klara
Dostum dostum
Direndik y llara
Sus a lama dostum dostum
Bo ver unut dertlerini
Uzat bana ver elini
Ben a lar m sen a lama
Haydi sil o g zlerini
Uzakta bir babam z var
Kapanmayan yaram z var
Dostum dostum
Sus art k a lama
Dostum dostum
Yenildik a  klara
Dostum dostum
Direndik y llara
Sus a lama dostum dostum

+ yazilan ğünسه شنبه هفدهم دی 1387sət21:55 yazan دروغگو |

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا
 
 
خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند
 
 
ولی از خود میگریزند زیرا به خود
 
 
و به عشق خود و به حقیقت خود
 
 
شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر
 
 
چه دوستت نداشته باشند...!

+ yazilan ğünشنبه سی ام آذر 1387sət17:11 yazan دروغگو |

 

Bir zamanlar güzel bir kız yaşarmış
Saçlarını rüzgar okşar tararmış -o lelli
İpekten ince kirpikleri
Gülermiş hep bebekler gibi
Bir zamanlar güzel bir kız yaşarmış -o lelli
Pamuk gibi beyaz elleri
Sepetinde kır çiçekleri
Saçlarını rüzgar okşar tararmış
Şapkası kırmızı gözleri mavi
Üstünden düşmezmiş mor bir entari -o lelli
Şapkası kırmızı gözleri mavi
Yokmuş bir benzeri yokmuş emsali
Bir zamanlar güzel bir kız yaşarmış
Bir zalimi görmüş ona aldanmış -o lelli
İpekten ince kirpikleri
Gülermiş hep bebekler gibi
Bir zamanlar güzel bir kız yaşarmış -o lelli
Pamuk gibi beyaz elleri
Sepetinde kır çiçekleri
Gözyaşıyla solmuş mazide kalmış
Kaybolmuş şapkası gözleri nemli
Yollarda eskimiş mor entarisi -o lelli
Kaybolmuş şapkası gözleri nemli
Denizler ağlarmış o günden beri -o lelli
Gel zaman git zaman kalbinde sızı
Zalimin sevdası mahvetmiş kızı -o lelli
Kaybolmuş şapkası gözleri nemli
Denizler ağlarmış o günden beri
lalalala...(o lelli)..lalalala....o lelli

 

+ yazilan ğünدوشنبه بیست و هفتم آبان 1387sət12:35 yazan دروغگو |

+ yazilan ğünچهارشنبه هشتم آبان 1387sət19:57 yazan دروغگو |

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحب نظری بازرسم

محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران

دل چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند

که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بی خبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه‌ی شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران...

+ yazilan ğünچهارشنبه هشتم آبان 1387sət19:46 yazan دروغگو |

لحظات را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم، اما وقتی

 رسیدیم فهمیدیم خوشبختی همان لحظات بود.

دکتر علی شریعتی

+ yazilan ğünسه شنبه بیست و دوم مرداد 1387sət20:49 yazan دروغگو |

خدایان بی گمان دادند صیقل با طلا مویت

حسادت می کند خورشید هم بر برق گیسویت

 

گمانم باد در پیراهنت یک دم سفر کرده

که با خود تحفه آورده به کوچه عطر لیمویت

 

هر آن کس « وان یکاد» ار ترس چشمان تو می خواند

فقط با چرخش چشمی می افتد دام جادویت

 

لبانت شیره ی گلهای تبریز است اما حیف

کسی جرات ندارد تا عسل دزدد ز کندویت

 

نه تنها من ، تمام بچه های شهر می خواهند

بچینی سفره ی عقدی که بنشینند پهلویت

 

تمام شهر هم چون حافظ شوریده می بخشند

سمرقند و بخارا را برای خال هندویت

 

زمستانی که در موهای من افتاده ، می کوچد

سرم را گر بگیری روی تابستان زانویت

 

کلیله دمنه خوانها هم نفهمیدند در آخر

چه کرده با پلنگ پیر آن چشمان آهویت

 

+ yazilan ğünیکشنبه شانزدهم تیر 1387sət10:5 yazan دروغگو |

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه

 

 رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند

+ yazilan ğünپنجشنبه سیزدهم تیر 1387sət19:10 yazan دروغگو |

 

کوسموشم بیرده باریشمام داحا یالوارما منه

 

تکلیغین لاییقی سن گئت بالا یالوارما منه

 

نئچه ایل نازیوی چکدیم ولی سن ظولم ائله دین

 

ایندی ده ای داش اورک دؤن داشا یالوارما منه

 

منیم آغلار گؤزومه رحم ائلییب هن دئمه دین

 

ایندی گر گؤز یاشین آخسا چایا یالوارما منه

 

یالواریردیم سنی من ، سن چؤووروردون اوزووی

 

ایندی ده کئچمیشی سن سال یادا یالوارما منه

 

سن اُوزون داشلامیسان باغدا گولون بولبولونی

 

گله بولمز یئنه بولبول باغا یالوارما منه

 

دئدیم گل با هم اولاق ساده دوتوب خوش یاشایاق

 

سئومه دین پس داحا گئت تک یاشا یالوارما منه

 

 

+ yazilan ğünجمعه هفتم تیر 1387sət13:3 yazan دروغگو |

Giderim- Ahmet Kaya
Artık seninle duramam
Bu akşam çıkar giderim
Hesabım kalsın mahşere
Elimi yıkar giderim

Sen zahmet etme yerinden
Gürültü yapmam derinden
Parmakların üzerinden
Su gibi akar giderim

Artık sürersin bir sefa
Ne cismim kaldı ne cefa
Şikayet etmem bu defa
Dişimi sıkar giderim

Bozar mı sandın acılar
Belaya atlar giderim
Kurşun gibi mavzer gibi
Dağ gibi patlar giderim

Kaybetsem bile herşeyi
Bu aşkı yırtar giderim
Sinsice olmaz gidişim
Kapıyı çarpar giderim

Sana yazdığım şarkıyı
Sazımdan söker giderim
Ben ağlayamam bilirsin
Yüzümü döker giderim

Köpeklerimden kuşumdan
Yavrumdan cayar giderim
Senden aldığım ne varsa
Yerine koyar giderim

Ezdirmem sana kendimi
Gövdemi yakar giderim
Beddua etmem üzülme
Kafama sıkar giderim

ترجمه:

ديگه با تو نميتونم باشم.امشب ميزنم بيرون.حسابم باشه براي روز قيامت.دست ميكشم و ميروم.تو در جايت زحمت نكش.در وجودت قيل و قالي به پا نخواهم كرد.
از روي انگشتانت مثل آب روان خواهم شد.ديگه با خوشي ميتوني ادامه بدي.نه جسمم مونده نه جفام(اذيت و آزارم).اين بار شكايت نميكنم.دندان ميكشم و ميروم.
گمان ميكني تلخي ها بر هم ميريزند؟در مصيبت رها  ميكنم و ميروم.مثل تير و مثل تفنگ ماوزر ،مثل كوه منفجر ميشوم و ميروم. حتي هر چيزي را كه از دست بدهم ،اين عشق را پاره كرده و ميروم.رفتنم ، زير زيركي نخواهد بود.به در ضربه ميرنم و ميروم.ترانه اي كه براي تو نوشته بودم را در سازم مينوازم و ميروم.ميداني كه گريه نميكنم.صورتم را خالي ميكنم و ميروم.از سگهايم، از پرنده ام از فرزندم عدول ميكنم و ميروم.هر چه كه از تو گرفته ام را سر جايش گذاشته و ميروم.خودم را براي تو لوس نميكنم.تنه ام را خراب كرده و ميروم.نفرين نميكنم ناراحت نشو.سرم را سفت بسته و ميروم.

+ yazilan ğünجمعه سی و یکم خرداد 1387sət17:50 yazan دروغگو |

به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد

عشق برشانه ی هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و ناگه به هم می ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردست

دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

آه یک روز همی آه تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

 

+ yazilan ğünپنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387sət13:28 yazan دروغگو |

نوشته‌ خانم بلقيس سليماني در روزنامه‌ي اعتماد پنجشنبه‌ پنجم مهرماه  :


من کيستم من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند. من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط،بيست و پنج هزار تومان بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد. من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند. من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند. من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند. من « ... » هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ... » دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند. من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم( آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.) من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود. من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم. من « ننه » هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم. من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ « گه » محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و. . . » هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند. من کيستم؟. . . . . . . . .

 
+ yazilan ğünپنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387sət12:55 yazan دروغگو |

ما آدما تنها یه بار زندگی میکنیم ،اما اگه درست زندگی کنیم ،همون یه بار کافیه !!!

+ yazilan ğünپنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387sət12:37 yazan دروغگو |

                                 ناله ناکامی

برو  ای  ترک   که   ترک   تو  ستمگر   کردم

                           حیف از ان عمر که در پای تو من سر کردم

عهد  و  پیمان  تو   با   ما   و   وفا   با   دگران

                           ساده  دل من  که قسم های تو  باور کردم

به  خدا  کافر  اگر  بود  به   رحم   امده   بود

                           زان  همه  ناله  که  من پیش  تو کافر کردم

تو  شدی  همسر  اغیار  و  من  از  یار و دیار

                           گشتم  اواره  و  ترک  سر  و  همسر   کردم

زیر    سر   بالش   دیباست   ترا   کی   دانی

                           که  من  از  خار  و  خس  بادیه  بستر  کردم

در  و  دیوار  به  حال  دل   من   زار   گریست

                           هر   کجا   ناله   ناکامی   خود  سر     کردم

در  غمت  داغ  پدر  دیدم  و   چون   در   یتیم

                           اشک    ریزان    هوس   دامن   مادر    کردم

اشک  از  اویزه  گوش  تو   حکایت   می کرد

                           پند  از  این  گوش  پذیرفتم  از  ان  در   کردم

پس از این گوش  فلک  نشنود  افغان کسی

                          که من این  گوش  ز فریاد  و  فغان  کر  کردم

ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در

                         دیده  را  حلقه  صفت   دوخته   بر   در    کردم

شهریارا    به   جفا    کرد  چو   خاکم   پامال

                        ان  که  من  خاک  رهش را به سر افسر  کردم

+ yazilan ğünسه شنبه بیست و یکم اسفند 1386sət9:56 yazan دروغگو |

دئدیم:ای غنچه دهن،کونلومو قان ائیله میسن،

دئدی:بیجا یئره عشقیمده فغان ائیله میسن!

دئدیم:انصاف ائله،اینجیتمه منی،عاشیقینم،

دئدی:گئت،سیرریمی دونیایا عیان ائیله میسن!

دئدیم:- آغلاتما منی سرو بویون شوقونده،

دئدی:گوز یاشینی بیهوده روان ائیله میسن

دئدیم:- آخیر گوزه لیم،باغ و باهاریم سنسن،

دئدی:- سن عومرونو حسرتله خزان ائیله میسن.

دئدیم:- آز چکمه میشم گوزلرینین حسرتینی،

دئدی:- اوز کونلونو یئرسیز نیگران ائیله میسن.

دئدیم :عشقینده اسیرم،منه بس خیری نه دیر؟

دئدی:- اولده بو سئودادا زیان ائله میسن.

دئدیم:عشق اتشی نئیلر منه،قورخان دئییلم!

دئدی:-بیچاره یانارسان نه گمان ائیله میسن؟!

دئدیم:- ای گول،من ازلده نده گوزل عاشیقییم،

دئدی:- سن روحونو عشق ایله جاوان ائیله میسن.

دئدیم:- هر گون سر-کویوندا دولانماقدیر ایشیم،

دئدی:- واحد،نه گوزه ل یئرده مکان ائیله میسن!

+ yazilan ğünسه شنبه بیست و یکم اسفند 1386sət9:55 yazan دروغگو |

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری،

 

آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.

+ yazilan ğünسه شنبه شانزدهم بهمن 1386sət20:13 yazan دروغگو |

 
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو
تنهـاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست
+ yazilan ğünسه شنبه چهارم دی 1386sət15:0 yazan دروغگو |

+ yazilan ğünپنجشنبه بیست و نهم آذر 1386sət19:12 yazan دروغگو |

اگر روزی پیر به راه مانده ای را دست گرفتی و به زندگی اش گرمی بخشیدی ، اگر روزی یتیم بچه ای را گریان یافتی و به سویش شتافتی تا اشک از گونه اش بزدایی ، اگر ساعتی توقف نمودی تا کاروان زندگی دیگری سرعت بگیرد ، اگر دقیقه ای به خاطر از پا افتاده ای زانو بر زمین نهادی و او را تکیه گاه گشتی و بالاخره اگر لحظه ای غمگین گشتی به خاطر شادی دیگری ...
آنگاه خوشحال باش که رهروی راه حقیقتی ، لبخند بزن که تو انسانی و شاد زندگی کن که شادی تو یک شادی حقیقی است .
+ yazilan ğünپنجشنبه بیست و نهم آذر 1386sət19:3 yazan دروغگو |

من بی وفا تو بی وفا

 

 

چی کار کنه با ما خدا؟

 

 

تو بی صدا من بی صدا

 

 

پس چی شد اون همه دعا

+ yazilan ğünشنبه هفدهم آذر 1386sət22:52 yazan دروغگو |

دنيا دو روز است يک روز با تو و روز ديگر عليه تو

 روزي که با توست مغرور مشو و روزي که عليه توست نااميد مگرد

زيرا هر دو پايان پذيرند

گفتم نرو پرپر ميشم!! گفتي مي خوام رها بشم!!گفتم آخه عاشق شدم!! گفتي مي خوام تنها باشم!!گفتم دلم،گفتي بسوز،گفتم يه عمري باز هنوز!!! گفتم پس عمرم چي ميشه،گفتي هدر شد شب و روز،،!!!آي دلم!! گفتم آخه داغون ميشم!!گفتي به من خوش ميگذره!!گفتم بيا چشمام به تو!!گفتي آخه کي ميخره !!!  گفتم منو جنس مي بيني!!گفتي آره بي قيمتي!!!گفتم يه روز کسي بودم،،به من نکن بي حر متي گفتم صدام ميميره باز!گفتي به درد بسوز بساز!!گفتم حالا که پير شدم،،گفتي که از تو سير شدم!!گفتم تمنا مي کنم،،گفتي مي خوام خوردت کنم!!گفتم بيا بشکن تنو!!گفتي فراموش کن منو......

+ yazilan ğünیکشنبه یازدهم آذر 1386sət10:15 yazan دروغگو |

دلم تنگ است

+ yazilan ğünچهارشنبه هفتم آذر 1386sət15:26 yazan دروغگو |

"ما اندیشه وروحیه مان را مدیریت میکنیم و چگونگی اجرای این نقش مدیریتی است که از ما یک خوشبخت یا بدبخت می سازد"پس اگر ما مثبت بیندیشیم و به آن ایمان داشته باشیم مثبت خواهیم شد درست گفته اند که فقر فقیر نتیجه فکر فقیر وثروت ثروتمند نتیجه فکر ثروتمند است.این اصلا به معنی خوش خیالی نیست بلکه برعکس عین واقع گرائی است وقابل تجربه وتکرار است و بر مبنای این حقیقت است که اگرچه عوامل مختلفی در رقم خوردن سرنوشت موثرند ولی اندیشه علت العلل است چرا که وقتی ذهنی مثبت باشد و ضمیرناخودآگاه را برای مثبت اندیشی برنامه ریزی کرده باشد مشگل را مساله می بیند و هر مساله ای راه حلی دارد والبته ممکن است حل آن زمان بر باشد ولی شاه کلید که ایمان به حل مساله است موجود است. وقتی ما به ضمیر ناخودآگاهمان بقبولانیم که مشگلی وجود ندارد وی به شعور نامحدود هستی دستور میدهد که کائنات را برای حل مسائل بسیج نماید البته اسباب کاملا طبیعی بوده و این پروسه راز موفقیت است.
+ yazilan ğünیکشنبه چهارم آذر 1386sət14:37 yazan دروغگو |

سن يولونو دييشديردين بير سحر

منيم يولوم، سنين يولون دئييل کي

بو هيجرانا دوزه جه يم بير تهر

دوزه جه يم، هيجران اولوم دئييل کي...!

 

+ yazilan ğünشنبه سوم آذر 1386sət17:50 yazan دروغگو |

**
مگر مي شود آدم فقط يك بار عاشق بشود؟عشق ابدي فقط حرف است .پيش مي آيد كه آدم
خيلي خاطر كسي را بخواهد.اما هميشه وقتي آدم فكر ميكند كه دلش سخت پيش يكي گرفتار است ،
يك دفعه ، يك جايي ، مي بيند كه دلش ، ته دلش ، براي يكي ديگر هم مي لرزد .
اگر با وفا باشد ، دلش را خفه ميكند و تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برايش ميماند.
اگر بي وفا باشد ، مي لغزد و همه عمرش عذاب گناه بر دلش ميماند. هيچ كس حكمتش را نمي داند...
حالا با خود آدم است كه حسرت را بخواهد يا عذاب گناه را. يكي را بايد انتخاب كند.فرار ندارد...

+ yazilan ğünچهارشنبه سی ام آبان 1386sət21:17 yazan دروغگو |