تبليغاتX
من چهره ام گرفته

دختر زيبايی بود.
پشت پنجره‏ی تنهایی اتاق.
پسر زیبایی بود.
ایستاده در تنهایی کوچه.
دختر به پسر نگاه می‏كرد.
پسر به دختر نگاه می‏کرد.
نگاه دختر كه ادامه يافت، پسر جرات كرد.
پسر اشاره كرد كه دختر بيرون بيايد.
دختر لبخند زد.
دختر به پسر نگاه می‏كرد.
پسر به دختر نگاه می‏کرد.
هر دو به هم نگاه می‏كردند.
پسر اين پا و آن پا كرد.
بارها تا سر كوچه رفت و برگشت.
پسر باز با دست به دختر اشاره كرد.
صورت دختر گرد و معصومانه بود.
صورت پسر مردانه و مغرور بود.
دختر كاغذ مچاله شده‏ای را از پنجره بيرون انداخت.
پسر کاغذ را برداشت:
"متاسفم عزیزم، من فلج هستم "

+ yazilan ğünپنجشنبه شانزدهم شهریور 1385sət20:16 yazan دروغگو |