تبليغاتX
من چهره ام گرفته

چرا در دور دستها ،عشق زیباست؟ چرا چشم من در میان این غمها کم آورده؟
دل من در میان این واژه ها به دنبال کدام احساس است که این گونه زیبایی ها
را در تو خلاصه کرده ،چرا باید این گونه در سودای ان لحظه های زیباتمام زندگی
و روزهای زیبای جوانی ام را در حسرت تکرار ان نگاه های گرم بسوزد ؟چرا معبودم؟،
چراباید روزهای زیبایم را در گورستان فراموشی و حسرت دفن کنم و اشک این چشمهای
 خسته ام رابر روی گوری سرد خاموش چکانم ؟می خواهم باور کنی که خسته ام
می خواهم که باور کنی که این روزها روزهای سختی است، اما کیست ان که باور کند
 این خسته دل را ؟ کیست که باور کند دل من در میان این غمها استوار ایستاده است،
اما حتی کوه ها هم روزی فرو می ریزند و جز مشتی سنگ چیزی باقی نخواهد ماند.

دل من زندانی ان روزهاست کیست که  این زندانی تنها را باور کند

و برای این رگهای خشکیده ،نفس زندگی باشد. 

+ yazilan ğünیکشنبه پانزدهم بهمن 1385sət23:19 yazan دروغگو |

هرچه میخواهم غمت را دردلم پنهان کنم

  سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

 

مي ميرم برات  

 

+ yazilan ğünیکشنبه پانزدهم بهمن 1385sət22:51 yazan دروغگو |

رها در آرامش...

 کاش می شد وقتی داريم حرف می زنيم 

 

حرفامونو رنگ بزنيم

 

بعد از اون

 

هديه بديم به هم ديگه

 

وقتی اون سياهی ها از جلو چشمامون گذشت.

 

کاش می شد

 

نگاهمونو قرض بديم.

 

کاش می شد تو آسمون چشمهامون

 

وقتی داريم

 

رويا رو با خاطره پيوند می زنيم

 

شب پرواز رو به هم هديه بديم .

 

کاش می شد

 

وقتی داريم از همديگه خسته می شيم

 

عشقی باشه تا دوباره جون بگيريم.

 

وقتی می گيم خسته شديم ؛

 

خسته از رنگ کبود

 

خسته از بود و نبود

 

اين هيچ و پوچ

 

کاش می شد

 

يکی سرم داد می کشيد

 

آخه فقط دنيا نبود !

 

عشق که مال ما نبود !

 

خسته شديم از دست اين خستگی ها

 

وای خدا جون

 

اين خستگی از دست ما خسته نبود.

+ yazilan ğünسه شنبه سوم بهمن 1385sət12:25 yazan دروغگو |