تبليغاتX
من چهره ام گرفته
Giderim- Ahmet Kaya
Artık seninle duramam
Bu akşam çıkar giderim
Hesabım kalsın mahşere
Elimi yıkar giderim

Sen zahmet etme yerinden
Gürültü yapmam derinden
Parmakların üzerinden
Su gibi akar giderim

Artık sürersin bir sefa
Ne cismim kaldı ne cefa
Şikayet etmem bu defa
Dişimi sıkar giderim

Bozar mı sandın acılar
Belaya atlar giderim
Kurşun gibi mavzer gibi
Dağ gibi patlar giderim

Kaybetsem bile herşeyi
Bu aşkı yırtar giderim
Sinsice olmaz gidişim
Kapıyı çarpar giderim

Sana yazdığım şarkıyı
Sazımdan söker giderim
Ben ağlayamam bilirsin
Yüzümü döker giderim

Köpeklerimden kuşumdan
Yavrumdan cayar giderim
Senden aldığım ne varsa
Yerine koyar giderim

Ezdirmem sana kendimi
Gövdemi yakar giderim
Beddua etmem üzülme
Kafama sıkar giderim

ترجمه:

ديگه با تو نميتونم باشم.امشب ميزنم بيرون.حسابم باشه براي روز قيامت.دست ميكشم و ميروم.تو در جايت زحمت نكش.در وجودت قيل و قالي به پا نخواهم كرد.
از روي انگشتانت مثل آب روان خواهم شد.ديگه با خوشي ميتوني ادامه بدي.نه جسمم مونده نه جفام(اذيت و آزارم).اين بار شكايت نميكنم.دندان ميكشم و ميروم.
گمان ميكني تلخي ها بر هم ميريزند؟در مصيبت رها  ميكنم و ميروم.مثل تير و مثل تفنگ ماوزر ،مثل كوه منفجر ميشوم و ميروم. حتي هر چيزي را كه از دست بدهم ،اين عشق را پاره كرده و ميروم.رفتنم ، زير زيركي نخواهد بود.به در ضربه ميرنم و ميروم.ترانه اي كه براي تو نوشته بودم را در سازم مينوازم و ميروم.ميداني كه گريه نميكنم.صورتم را خالي ميكنم و ميروم.از سگهايم، از پرنده ام از فرزندم عدول ميكنم و ميروم.هر چه كه از تو گرفته ام را سر جايش گذاشته و ميروم.خودم را براي تو لوس نميكنم.تنه ام را خراب كرده و ميروم.نفرين نميكنم ناراحت نشو.سرم را سفت بسته و ميروم.

+ yazilan ğünجمعه سی و یکم خرداد 1387sət17:50 yazan دروغگو |

به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد

عشق برشانه ی هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و ناگه به هم می ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردست

دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

آه یک روز همی آه تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

 

+ yazilan ğünپنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387sət13:28 yazan دروغگو |

نوشته‌ خانم بلقيس سليماني در روزنامه‌ي اعتماد پنجشنبه‌ پنجم مهرماه  :


من کيستم من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند. من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط،بيست و پنج هزار تومان بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد. من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند. من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند. من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند. من « ... » هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ... » دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند. من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم( آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.) من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود. من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم. من « ننه » هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم. من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ « گه » محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و. . . » هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند. من کيستم؟. . . . . . . . .

 
+ yazilan ğünپنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387sət12:55 yazan دروغگو |

ما آدما تنها یه بار زندگی میکنیم ،اما اگه درست زندگی کنیم ،همون یه بار کافیه !!!

+ yazilan ğünپنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387sət12:37 yazan دروغگو |